X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

دل زدن و دل دله ها

طراحی سایت


دل زدن و دل دله ها
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/03/19 توسط احمد رضا حضرتی

دنیا الک است و مزد آن قلقلک است

خوشحالی قلوه ها برویِ الــک است

آنها که همه رد شده خاکی شده اند

دانند که زیر و روی دنیــا کلــک است

 

حاجب

8/12/91


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/03/19 توسط احمد رضا حضرتی
مستی ما عین هوشیاری ماســــت

خواب حق دیدن ز بیـداری ماســــت

بیش و کم را کــی توان دیــــدن ز او

این همه در صدق و دینداری ماست

حاجب



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1392/02/25 توسط احمد رضا حضرتی

 داشت یکی دلبری از جنس ماه

آبِ زلالی که شده قعر چاه

دست و دلش راهی بی حوصله

عمقِ وجودش گذر ولوله

گفت که عاشق چو من آیا کجاست

بی سر و بی دست و دل و پا کجاست

قَوت من از رحمتِ مردم شده

خواب هم از چشمِ سرم گم شده

گر به دلم نیمه نگاهی کند

یا کرم ِ گاه بگاهی کند

بر در امرش همه خادم شوم

در صدد رفع مزاحم شوم

این بشوم  یا که نشد آن شوم

مرحم دردش شده درمان شوم

گاه ز خود گاه ز معشوقه گفت

قصۀ آینده و مسبوقه گفت

دید کسی غرقِ نگاهش شده

قصۀ باد و غم کاهش شده

گفت که هی این چه نگه کردن است

در نظرت چیست بگو از من است

من که دل افکار و  پراکنده ام

 میل به دریای دل افکنده ام

با تو مرا کار نباشد برو

دیدۀ تو یار نباشد برو

دید کسی نیست در اطراف او

سایه سرابیست قدِ لاف او

عشق، توهّم ندهد جانِ من

عشق نباشد تبِ عصیان تن

اینکه ز معشوقه جدایی خطاست

اینکه بخود میل نمایی بجاست

هر چه که معشوقه بدان دلخوش است

عاشق بیچاره به فرمان خوش است

اینکه منم در غم تو سوخته

چشم امیدم به درت دوخته

فکر مرا یاد ز بالای توست

دیده بسی محو تماشای توست

 اینکه منم از همه نزدیکتر

آتشِ سوزندۀ هر خشک و تر

یا چه و چه در ید افکار توست

عشوه گری شیوۀ پندار توست

عشق همه راحت و آرامش است

دست دعا و ثمرِ خواهش است

لاف زعاشق شدنت کم بزن

گوشۀ چشمی بدمی نم بزن

عاشقِ عاشق شدن آماده شو

راهِ درازیست لبِ جاده شو

آوّل هر ره ز توهّم گذر

بعد چو مفلس بجهان کن نظر

کس نشناسد که همه اوست کس

نکتۀ سر بسته به هوشیار بس


شنبه . هفدهم شهریور ماه  هزارو سیصد و نود و یک   (حاجب)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1392/02/25 توسط احمد رضا حضرتی

 دیگر ای دل طلبِ روزی ننهاده مکن

صحبت از چون و چرا ،داده و نا داده مکن

دیرگاهیست به درگاهِ  صفا سر نزدی

شکوه از بابِ سخا ،مقصد بی جاده مکن

عشق خود خواسته را پرچم منّت که کند؟

مرحمت های  زاو خاسته ،افتاده مکن

شأن ما طی شدن پیچ و خمِ ، خاطرِ اوست

بی خبر پیچشِ این زلفِ سیه ساده مکن

لطفِ حق در پی پروازِ دِلِ ما ز خطاست

سیرِ اوهام  درین عرصۀ آزاده مکن

"حاجب" از میکده و جام دعا آگه کیست؟

بی سبب خاطر افتاده به شک ،باده مکن


حاجب

هفدهم آذر ماه هزار و سیصد و نود و یک ،جمعه شب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1392/02/23 توسط احمد رضا حضرتی

گوشه ای خلوت گزیدم تا که دربانت شوم

همنشین خویش گردم مستِ دیوانت شوم

از الا یا ایهاالساقی بگیرم باده ای

تا سحر افتاده بر مفروش ایوانت شوم

فکر یاری بر سرود بی کسیهایت کنم

شاید از این بیکسی در جمع یارانت شوم

خوش بحالت شهریارغمگساریهای ما

خواهم از غمهای تو یک جرعه مهمانت شوم

یار خرمشهریم از من گریزان گشته است

بعد از این چشمی قلم بر شعرِ بارانت شوم

بی گناهی را بجرم عشق گردن میزنند

دوست دارم بی گنه بر دار چشمانت شوم

دیگر از مخلوطِ باد و آتشِ این آب و خاک

راه خود گیرم بسویی ، ساکنِ جانت شوم

شعر بدرود مرا کمتر کسی جدی گرفت

حاجبم دیگر نخواهم ، غیر دربانت شوم

حاجب

2/2/91


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/02/22 توسط احمد رضا حضرتی

تا رویِ تو در نظر نیاید ما را

از این همه غم گذر نیاید ما را

گر شب به نظر در آیی ای ماهِ منیر

باشد که دگر سَحر نیاید ما را

 

حاجب

92/2/5


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/02/22 توسط احمد رضا حضرتی

 در سیرِ سه گام چشمِ دل روشن شد

تب رفت و سرای دوستی ایمن شد

از تخلیه و تحلیه و تجلیه

گل خنده زد و گلخن غم گلشن شد

 

حاجب

6/12/91


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/02/22 توسط احمد رضا حضرتی


دوست دارم مردمم را خرّم و شادان ببینم

سرزمینم را سراسر در گل و ریحان ببینم

گوشه گوشه از وطن را مهر ورزی گیرد و در

هر وجب از خاکِ پاکش مردمی انسان ببینم

ناخوشیها خواب گردد در پی شادیِ مردم

هر سلامی را جوابی همسر و همسان ببینم

پیرها دنبال کارِ هر جوانی تا تکامل

از جوانان هم ادب هر گوشۀ ایران ببینم

بهر بیماران سخت و لا علاج و بی مداوا

دستهایِ ملّتی را جانبِ یزدان ببینم

دوستی ها را بروزِ سختِ همدیگر مقدّم

دشمنی ها را به دفعِ حیلۀ شیطان ببینم

گر بریزد برگ و باری از جوانان سویِ غربت

بازگشتی بهر رفعِ ضعفِ این سامان ببینم

مرد و زن را در کنارِ جدّ و جهد و نیک خواهی

دولت و ملّت سهیمِ بستنِ پیمان ببینم

مهربانی هدیه گردد ،عید باشد روز هامان

"حاجبِ" کوچک ز مهرِ دوستان خندان ببینم

 

حاجب

10/12/91


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/02/22 توسط احمد رضا حضرتی

طاعت ظاهر پرست و بحثِ کیفیّت خطاست

تشنگی انگیزه کی آرد خرِ سیراب را...

گر به حکمِ عارفی شوریده بزمی ساختیم

دیگر از خمیازه کی گیرد لبی قلاب را...

جانِ من بر قلبِ عاشق کی رود تیری ز شک

 تا نشانِ بی نشانش مینشاند تاب را...

میهمانت را به چوبِ صد کنایت میزنی

میزبانا چوبِ مهری زن دلِ احباب را....

"حاجب" از این بزم شاهی رخت میباید کشید

کی روا باشد بنوشی پشتِ در دوشاب را

 

حاجب

10/2/92


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/02/22 توسط احمد رضا حضرتی

هوا ابری شده ،باران ز چشمِ یاس میگرید

بپایِ آرزویِ باورم احساس میگرید

اگر چه آبی از سر رفت اما ،چشمِ نیلوفر

بدین آهنگِ درماندن ،بسازِ داس میگرید

 

حاجب

5/2/92



.: Weblog Themes By Pichak :.


خطاطي نستعليق آنلاين
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک